محمد بن حسين البيهقي
636
تاريخ بيهقى ( فارسي )
غلامى كه خاص شدى 1 ، يك خادم بودى و با وى دو خادم نامزد شد كه به نوبت شب و روز با او بودندى وز همهء كارهاى او اقبال خادم زرّين دست 2 انديشه داشتى 3 كه مهترسراى 4 بود - چنان افتاد از قضا كه بونعيم 5 نديم مگر بحديث 6 اين ترك دل بباد داده بود و در مجلس شراب سوى او دزديده بسيار نگريستى و اين پادشاه آن ، مىديده بود 7 و دل در آن بسته 8 ، اين روز چنان افتاد كه بونعيم شراب شبانه 9 در سر داشت و امير همچنان ؛ دستهيى شب بوى و سوسن آزاد 10 نوشتگين را داد و گفت : بونعيم را ده . نوشتگين آن را به بو نعيم داد . بونعيم انگشت را بر دست نوشتگين فشرد ، نوشتگين گفت : اين چه بىادبى است ، انگشت ناحفاظى 11 بر دست غلامان سلطان فشردن ؟ ! و امير از آن سخت در تاب 12 شد - و ايزد ، عزّ ذكره ، توانست دانست چگونگى آن حال كه خاطر 13 ملوك و خيال ايشان را كس بجاى نتواند آورد - بونعيم را گفت : « بغلام - بارگى 14 پيش ما آمدهاى ؟ » جواب زفت 15 بازداد - و سخت استاخ 16 بود - كه خداوند از من چنين چيزها كى ديده بود ؟ اگر از بنده سير شده است ، بهانهيى توان ساخت شيرينتر ازين . امير سخت در خشم شد ، بفرمود تا پاى بونعيم گرفتند و بكشيدند 17 و بحجره بازداشتند ، و اقبال را گفت : هر چه اين سگ ناحفاظ 18 را هست صامت و ناطق 19 همه به نوشتگين بخشيدم . و كسان رفتند و سرايش فروگرفتند و همه نعمتهاش موقوف 20 كردند و اقبال نماز ديگر اين روز بديوان ما آمد با نوشتگين و نامهها ستد و منشورى توقيعى تا جملهء اسباب و ضياع 21 او را بسيستان و جايهاى ديگر فروگيرند و به كسان نوشتگين سپارند . و بونعيم مدّتى بس دراز درين سخط 22 بماند ، چنان كه ارتفاع 23 آن ضياعها به نوشتگين رسيد . و بادى در آن ميان جست 24 و شفاعت كردند تا امير خشنود شد و فرمود تا وى را از قلعه به خانه بازبردند . و پس از آن بخواندش و خلعت داد و بنواختش و ضياعش بازداد و ده هزار دينار صله فرمود تا تجمّل و غلام و ستور سازد كه همه ستده بودند . و گاه از گاهى 25 شنودم كه امير در شراب بونعيم را گفتى : « سوى نوشتگين نگرى ؟ » و وى جواب دادى كه از آن يك نگريستن بس 26 نيك نيامدم تا ديگر نگرم ، و امير بخنديدى ؛ و زو كريمتر و رحيمتر ، رحمة اللّه عليه ، كس پادشاه